اعجاز دیگری از دختر بهار

۱۲ دی ۱۳۹۰ avinast ۷ دیدگاه

شاید افسرده ترین زن زمین من باشم ،!

اما …

ریشه هایم نه در این خاک سیاه

که در هفتم آسمان بلند  کهنه سال است

بیهوده سر مگردان

قد نگاه تو را به آنجا راه نیست

من

هر آن گاه که اراده کنم  ،

شکوفه خواهم زد

حتی در این سردترین شبهای زمستان دل

باور نداری

بنشین و تماشا کن

اعجازدختری را که زاده ی فروردین است  .

دیگر کاری از طلسم سکوت تو بر نمی آید

هنگام معجزه ی فریاد من  رسیده است

حالا دیگر از خواب برخیز

فقط بنشین و

تماشا کن

جوانه زدن تازه گلی را

که تو در یخبندان قلب تاریک ات

 ریشه هایش را  پژمردی…

ط.ن

دی ۱۳۹۰

Categories: شعر, عکس Tags:

انزوا

۲۸ آذر ۱۳۹۰ avinast ۶ دیدگاه

وقتی  که واژه هایم هم

 از عهده ی شرح وسعت غصه هایم  بر نمی آیند

افسرده می شوند و منزوی

انزوا خوب است گاهی

اما من دیگر از سکوت بیزارم

می خواهم فریاد بزنم

می خواهم ناتمامی  تمام این شبها  و

تمام اندوه ناتمامم را

در گوش روزگار فریاد بزنم

دریغ!

گوش شنوایی نیست که نیست

حالادارم می فهمم که

 چرا  شاعر “دلش فریاد می خواهد ولی در انزوای خویش ” !

حالا دراین روزهای سرد آخر پاییز

در این حصار جبری انزوا

من

خسته از هر چه سکوت بی سرانجام

چقدر…

 دلم فریاد می خواهد…!

ط.ن

آذر ۱۳۹۰

Categories: شعر, عکس Tags:

کاش باران ببارد…!

۲۱ آذر ۱۳۹۰ avinast ۹ دیدگاه

چند شبی ست که دیگر باران نمی بارد

روزها خورشید به احوال ما می خندد

مثل من  که این روزها هی می خندم

حالا این خنده های تلخ

راه نفس را بسته

کاش باران ببارد!

مادر از سردرد می نالد

و پدر از سرفه 

آه …!

همه ش تقصیر من است

خاطره های تاریخ گذشته  را به باد سپردم

هوا آلوده و مسموم شد

  امشب ، خواستم باز  به تو فکر کنم

شاید آسمان ببارد!

اما …

دیدم تصویر تو در خیال خاطر من محو شده

حتی ،

رد پای خواب تو از ثانیه ها هم پاک شده است

مثل تمام عکس های یادگاری

حالا مدتی ست که دلم آسمان ابری و

هوای بارانی می خواهد

اما بدون هیچ خیال و خاطره ای شاید

کاش بی یاد تو ،باز هم باران ببارد …!

ط.ن

Categories: شعر, عکس Tags:

رفته ای که بروی

۱۷ آذر ۱۳۹۰ avinast ۳ دیدگاه

حالا دیگر می دانم

رفته ای که بروی

بی خیال حرفها و وعده هایی که بر باد نقش می کردی

تو

رفته ایی که  رفته ایی

وگرنه این سکوت ممتد سیاه را چه معنی ست؟

ولی نمی دانم

چرا این عقربه ها ی یک دند ه

مدام از احتمال آمدن تو می خوانند!

چرا حافظ هر شب و هر روز در گوشم نجوا می کند:

” یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور ”

مگر من، یعقوبم که صبر چهل ساله ام باشد

یا تو، یوسف که گم گشته باشی؟

نه!

 تو فقط رفته ای که بروی

تو پیش از این شبهای بی فردا  رفته بودی

تو رفته ایی تا در شعله ی سکوتت

خاطره های مرا خاکستر کنی

شاید برای همین است که

باران بند آمده…!

خوب، این سرمای وحشی را

چنین آتشی وحشی باید

چاره ای هم نیست………

اما نمی دانم

سخن حافظ و سرود عقربه ها را باور کنم

یا بوی تند خاکستر را

در این شب های سرد و سیاه !؟

ط.ن

Categories: شعر, عکس Tags:

پاییز را باور کردم

۹ آذر ۱۳۹۰ avinast ۲ دیدگاه

وقتی  گم می شوم

میان برگهای رنگارنگ

من !

با تمام رنگهایم   ،

 بی رنگ می شوم و زلال

نجوای  خش خش برگ ها 

و بوی نم نم باران  

مرا به باور پاییز وا می دارد

دیگر راهی برای انکار نبودن تو نیست

آری ! پاییز در من ریشه دوانده

اما …

هنوز سبزم

هنوز می خندم

و هنوز …

عجیب نیست؟

من که دیگر باور کرده ام

تو هم ایمان بیاور

من گم شده ام در این پاییز ابدی

در میان برگ های هزار رنگ

ط.ن

Categories: شعر, عکس Tags:

نامه هایی به تب

۵ آذر ۱۳۹۰ avinast بدون دیدگاه

نمایش “نامه هایی به تب” در تالار سمندریان تماشاخانه ی ایرانشهر 

نویسنده : محمد چرمشیر

کارگردان : سیامک احصایی

بازیگران :

 فاطمه معتمد آریا ، شبنم مقدمی ، پانته آ  پناهی ها، عاطفه تهرانی ، مریم شیرازی

احمد ساعتچیان ، علیرضا محمدی ، محمد رضا حسین زاده ، آنکیدو دارش

Categories: تئاتر, عکس Tags:

پایان نامه

۲۱ آبان ۱۳۹۰ avinast ۷ دیدگاه

این روزها

هر کس که از سر اتفاق

 یا هر دلیل و بهانه  ای غریب

 سراغی می گیرد از من خسته از هر اتفاق مگو

پیش از حال  احوال و دلم

می پرسد:

چه شد سرانجام تو و این پایان نامه ات؟

اما کسی نمی داند

یعنی نمی خواهند که بدانند

چه شد پایان من و  آن نامه ی چند ساله ی بی آغازم

نامه ای که نمیدانم  چطور شروع شد

با نام او ، تو ، یا من؟

اصلا موضوع نامه چه بود؟

ما؟

 تو بی من؟

 تا کجا؟

یا هر چه که بود

نامه ای که عاقبت ،

تمام شد

تمام.

یا نه؟

نمی دانم !…

ولی مثل باقی نا مه های بی مقصد

میان کاغذ پاره های خط خطی

در آغوش همیشه باز سطل گوشه ی اتاق

گم شد.

 ط.ن

Categories: شعر, عکس Tags:

سکوت آسمان

۱۸ آبان ۱۳۹۰ avinast ۳ دیدگاه

آسمان هم حالا دیگر  سکوت کرده

نه بارانی

نه برفی

نه غرش رعدی حتی

اما می دانم،

 این طور نمی ماند

آسمان سر قولش می ماند

باز هم می بارد

ولی  تو را …

نمی دانم

گمان نکنم دیگر من را به خاطر آوری

چه رسد به حرفها

 و قول هایت را به من

حرف ها را که باد برده

 و قول ها را هم که سکوت

بگذریم…

حال آسمان امشب خیلی عجیب است

ط.ن

Categories: شعر, عکس Tags:

تراس

۱۰ آبان ۱۳۹۰ avinast ۳ دیدگاه

نمایش تراس در تالار اصلی تئاتر شهر در حال اجراست

نویسنده: ژان کلود کری یر

مترجم: اضفر نوری

کارگردان: محمد رضا خاکی

بازیگران:

مریم سعادت، الهام پاوه نژاد، بهاره رهنما

امیر رضا وزیری ، مسعود دلخواه ، فریدون محرابی ، مهران رنجبر

گزارش  و ادامه ی عکس ها در تابناک و اعتدال نیوز ببینید

Categories: تئاتر, عکس Tags:

باران و پنجره

۷ آبان ۱۳۹۰ avinast ۵ دیدگاه

چقدر نجوای عاشقانه ی باران و پنجره را دوست داشتم

اما…

 شیشه ی پنجره ی قلب من شکسته و

باران، بر زخم های عریانم بی وقفه می بارد

دیگر گذشت آن زمان که باران مرهمی بود بر داغ دل

حالا زمان ، زمانه ی نیش و نیشتر است

این شر شر باران شبانه هم ،

چون سکوت ممتد تو،

آوار بی وقتی است،

 بر سر آرامش خیال بی خیالی من

دیگر نمی شود نشست زیر این پنجره و شعر نوشت

تمام برگ های زرد دفترم، خیس خیس شده اند

باید بروم زیر باران

( بی خیال نیمه شب)

آنقدر فریاد بزنم ، تا دیگر بغضی برای هق هق باقی نماند

باید خودم ، تو و آن سکوت بی رحم ات را ،

پشت این پنجره ی شکسته ،

زیر باران جا بگذارم

شاید که پاک شوم از سودای خیال تو!

بلکه من هم با لالایی این آسمان دل شکسته

عاقبت به خواب روم!

ط.ن

Categories: شعر, عکس Tags: